تقدیم به همه همشهریان خوبم
مبنای یک مثل
سیدی اهل دهاقان خوش مرام وبا صفا نام او داوودِ ،عَـقدا نام فامیلش طبا
واعظی خوش ذوق بودآن مردِمحبوب ِشریف صافی وصادق، متین و با حیا وبی ریا
می رسیدازنسل او،برحضرت زین العُباد مؤمنی هم باکرامت بودآن مردخدا
زیر پـایش داشت،اسبی از برای کارها چابک وچالاک بُودو،رنگ اوچون کَهربا
دربیابان تک روی میکرداو تُندوسریع راه های دور میپیموده است آن باد پا
درجماعت تنبلی میکردومیماندی زراه کار این یابوعجب میآمد ازدست قضا
شُهره شُدیابوی سَید،هم بنام وآن زمان در تـمام منطقه معروف گشتِه هر کجا
لیک سیدزین عمل،افسرده بودخشمگین درتعجّب مانده او،زین کاریا بو بارها
گفته سیدتا به جَلوت،بایدآن حَظّت برم گاه میگـفت،آبرویم را بِخَر ای چار پا
بود مـعروفیّتش ضرب المثل یابوی او کـار بـعضی را بسنجیدند از آن کَهربا
غَـش نبا شد در مثل از ما تَعذّر را پذیر
گفتگوئی بود این ضرب المثل دربین ما